مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
261
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
كان عبداللَّه بن الزّبير بن العوّام - وأمّه أسماء بنت أبي بكر - قد تغلّب على مكّة ، وتسمّى بأمير المؤمنين . ومالَ إليه أكثر النّواحي . وكان ابتداء أمره في أيّام يزيد بن معاوية على ما اقتصصنا من خبره ومحاربته للحُصين بن نمير ، فلمّا توفِّي يزيد بن معاوية ، مالَ النّاس من البلدان جميعاً إلى ابن الزّبير . وكان بمصر عبدالرّحمان بن جحدم الفهريّ ، عاملًا لابن الزّبير ، وأهل مصر في طاعته . وبفلسطين ناتل بن قيس الجذاميّ ، وبدمشق الضّحّاك بن قيس الفهريّ ، وبحمص النّعمان بن بشير الأنصاريّ ، وبقنسرين والعواصم زفر بن الحارث الكلابيّ ، وبالكوفة عبداللَّه بن مطيع ، وبالبصرة الحارث بن عبداللَّه بن أبي ربيعة ، وبخراسان عبداللَّه بن حازم السّلميّ . ولم تبق ناحية إلّامالَت إلى ابن الزّبير خلا الأردن ورئيسها يومئذ حسّان بن بجدل الكلبيّ ، وأخرج ابن الزّبير بني أميّة من المدينة ، وأخذ مروان بالخروج ، فأتى عبد الملك ابنه وهو عليل مجدر ، فقال له : يا بنيّ إنّ
--> وبه قولي چهار ماه حكومت كرد ، وروشى نيكو داشت وبراي مردم سخنرانى كرد وگفت : « پس از حمد وثناى خداوند ، اى مردم ! ما به وسيلهء شما امتحان شديم وشما بوسيلهء ما ، واز آنكه ما را خوشنداريد واز ما بدگويى مىكنيد بىخبر نيستيم . همانا نياى من معاويهبن أبو سفيان با كسى در امر خلافت به نزاع پرداخت كه در خويشاوندى با پيامبر خدا از أو سزاوارتر ودر اسلام از أو شايستهتر بود ، كسى كه پيشرو مسلمانان بود واوّل مؤمنان وپسر عموى پيامبر پروردگار جهانيان وپدر فرزندان خاتم پيمبران ، جد من نسبت به شما گناهانى مرتكب شد كه مىدانيد ، وشما هم با أو چنان رفتار كرديد كه انكار نداريد ، تا مرگش فرا رسيد ودر گرو عمل خويش گرفتار آمد . سپس پدرم را عهدهدار حكومت ساخت با اينكه از أو اميد خير نمىرفت ، پس بر مركب هوس نشست وگناه خود را نيكو شمرد واميدش بسيار شد . ليكن آرزو به دستش نيامد واجل دست أو را كوتاه ساخت ، نيرومندى أو به انجام رسيد ومدت أو سرآمد ودر گورش گرو گناه وأسير بزهكارى خويش گرديد . » سپس گريه كرد وگفت : « ناگوارترين چيزها بر ما آن است كه بد مردن وبه رسوايى بازگشتن أو را مىدانيم ، چه أو عترت پيامبر را كشت وحرمت را از ميان برد وكعبه را سوزانيد ، ومن آن نيم كه امر شما را به عهده گيرم ومسئوليتهاى شما را تحمل كنم ، اكنون خود دانيد وخلافت خود ، به خدا قسم اگر دنيا غنيمت است ، ما بهرهاى از آن برديم ، واگر هم خسارت است ، آل أبو سفيان را همانچه از آن به دست آوردهاند ، بس است . » مروان بن حكم به أو گفت : « به روش عمر خلافت را به شورى واگذار . » گفت : « نه زنده ونه مرده كار شما را به عهده نمىگيرم ، كي پسر يزيد مانند عمر بوده است وكجا مىتوانم يك مرد مانند مردان عمر پيدا كنم ؟ » معاوية 22 سأله بود كه مرد . آيتي ، ترجمهء تاريخ يعقوبي ، 2 / 195 - 196